الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩٤ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
العزت نيست ، زيرا كه اگر قدرت امتناع باشد لازم آيد كه مصنوع غالب و صانع مغلوب شود ، و محتاج به ذى مال و به ارباب ثروت و مثال نيست كه تا روزى او دهد بلكه بمضمون : * ( وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ ) * ، روزى جميع موجودات منوط بالطاف واهب العطيات است ، همگى اشياء از جهت عظمت و جبروت خالق الأشياء مطيع و خاضع و خاشع ذليلاند ، و هيچ چيز را قدرت و گريز از سلطانيت ايزد منان نيست تا ممتنع از نفع و ضرر حضرت ايزد اكبر گردد و او را كفو و همتا نيست ، تا مكافى و شبيه او باشد و نظير ايزد كبير نيست تا مساوى او باشد و حضرت واجب الوجود غنى بعد از وجود دنيا و ما فيها مغنى آنها است و تمامى موجودات را چنانچه پيش از ايجاد وجود آنها مفقود بودند بهمان نوع ايزد معبود باز همه را معدوم و مفقود گرداند و فناء دنيا از حضرت ايزد تعالى بعد از ابتداع و اختراع آن عجبتر از انشاء آن از اول نيست و چگونه عجب باشد كه اگر اجتماع نمايند جميع بريات و حيوانات از طيور و بهائم خواه ذى مأوى و مقام و خواه سايم و وحشى و بهايم و اصناف اصلى و غير آن و ساير اجناس آن از متبلده و بلها ، و هم چنين دانايان امم مجتمع شوند و خواهند كه احداث و ايجاد پشه ء نمايند به يقين نتوانند نمود ، بلكه طريق ايجاد آن را تصور نتوانند فرمود ، و هر آينه عقول تمامى موجودات در علم آن متحير و سرگردان و قواى ايشان عاجز و واله و حيران است و بعد از آنكه همگى ايشان مدتى صرف عقل و فكر خود نمايند ذليل و خوار و معيوب و خاكسار مراجعت فرمايند و آنگاه واقف و عارف و شناسا و آگاه بعجز و قصور درك و شعور خود گشته دانند كه دنيا و جميع ايشان مقهورند و مقر