الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩٢ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
فرمايد عقول و اوهام عقلاء ادراك كنه ايزد علام ننمايند تا تقدير او فرمايد و درك فطن دانا تعقل و توهم ايزد تعالى نتوانند نمود تا تصور او نمايند ، حواس اصلا ادراك حضرت خالق الافلاك نتواند كرد تا او را محسوس خود گرداند ، و دست هيچ كس بذات واحد اقدس نرسد تا لمس نمايد و جسميت يا عرضيت براى حضرت رب العزه ثابت فرمايد ، تبدل در احوال و تغير هيچ حال ننمايد ، و او كهنه بتوالى ليالى و ايام و متغير بضياء و ظلام نگردد ، و ذات تبارك و تعالى موصوف بچيزى از اجزا و جوارح و اعضا يا متصف بعرض از اعراض يا موصوف به غيريت و ابعاض بىشبهه نگردد ، حضرت واهب بىمنت را حد و نهايت و ذات او را انقطاع و غايت نيست ، و جايز نيست كه چيزى حاوى حضرت بارى گردد تا او محتوى آن بود و يا چيزى حمل حضرت عز و جل نمايد پس او ميل بسوى او كند يا از او عدول فرمايد ايزد تعالى مولج در اشياء و خارج از اشياء نيست مخبر است اما نه به زبان و حنك اسفل و اعلاء آن و شنوا است اما نه بصماخ گوش و ادوات آن و ميگويد ليكن نه به لفظ لسان ، زيرا كه تلفظ از لسان لازمه دهان و او حافظ است ، نه متحفظ ، زيرا كه حفظ دفع مكاره عباد است ، و تحفظ صيانت نفس از مكاره غير است ، و اين از صفات ممكنات است ، و خداى مجيد مريد است اما نه بضمير ، و دوست ميدارد و راضى مىگردد نه از روى رقت ، و تشوير به بغض گيرد و غضب نمايد اما نه از روى مشقّت نفس و ضمير و چون ذات حضرت بيچون اراده وجود چيزى نمايد ميفرمايد كه :
كن يعنى موجود شو ، في الفور بحكم و اراده رب غفور آن چيز بر منصه ظهور ظاهر گردد ، ليكن از خواهش ايجاد اشياء از تلفظ كن نه صوت بگوش رسد و نه نداى و صداى مسموع گردد ، بلكه كلام ايزد علام عبارت : از