الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٠ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
بر روى يك ديگر زنند و از براى دنيا بوسيله حركت شما فساد و نزاع نمايند و مىبينم كه اهل بيت من مقهور و متفرق در اقطار عالم گردند و اين امر بحكم قضا و قدر است ، پس از آن رسول ايزد سبحان چندان گريست كه آب چشم مبارك ايشان بر روى روان گرديد بعد از آن روى بحضرت امير المؤمنين على ( ع ) آورده گفت : يا على ، الصبر الصبر صبر چندان نمائى كه حكم و امر خداى اكبر در باره ء تو نازل و مقدر گردد ، آنگاه حضرت رسول كريم فرمود كه :
لا حول و لا قوة الا با لله العلى العظيم ، اى على از اين امر چندان بتو روى آرد كه امكان كتابت و بيان آن نباشد و اگر ممكن باشد كه بشمشير دفع فساد ارباب عدوان نمائى ، پس شمشير بشمشير و قتل و قتل آن وقت تكرار در اين لفظ نمود اشاره بآنست كه در هنگام كه قتل و جدال با ارباب ضال ميسر باشد بايد كه در آن حال اصلا تقصير و اهمال ننمائى و نهايت سعى و اهتمام كمال بجاى آرى تا آنكه از كفر و مخالفت مراجعت بامر حضرت رب العزت و رسول او نمايند زيرا كه تو بر حق و عدل و دشمن تو بر ضلالت و بر باطل است ، و همچنين تو ذريت تو بر حقاند بعد از تو تا روز قيامت .
حضرت جعفر بن محمد الصادق ( ع ) از پدر بزرگوار خود و آن حضرت از آباى كرام از حضرت على ( ع ) روايت كنند كه آن حضرت فرمود كه من و حضرت سيد عالم بعد از نماز فجر با هم بوديم چون حضرت نبى ايزد تعالى متوجه دولت سراى خود گرديد من نيز با آن حضرت روان شدم و قاعده سلوك رسول حضرت مهيمن با من چنان بود كه چون متوجه بصوب يا به امرى ميگرديد ،