الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
شتران كه بسبزه و علف بهاران ازدحام نمايند و تا هنگامى كه آن علف خشك و نابود نگردد از چريدن سر برندارند او نيز با آن طايفه گرسنه شكمها پر كردند و جهاز و اسباب خود و آنها را در ايام حيات بموجب دلخواه مهيا ساختند و چون ياران بنو اميه بيعت او را شكستند تجهيز نمودند يعنى او را به قتل رسانيدند ، و اصلا او در ايام قتل و فتل از آن منزلت ما در هيچ زمان و اولويت ما را به مكان ولايت و خلافت بامت بيان و عيان ننمود و ليكن امت بعد از قتل و مسافرت او بمقر آخرت مردم از اباعد و اقارب از اطراف و جوانب بكثرت مآل گفتار بر من هجوم آورده آزار بسيار از ازدحام آن قوم بىثبات و وقار يافتم و چون عالم بر صدق مقال و بر حقايق احوال ايشان بودم روى از آن جماعت برمىتافتم و ايشان كثرت و ازدحام مينمودند تا بحدى كه حسن و حسين بمن پيچيدند و از بس كه اجتماع بر سر من نمودند اطراف دامنم چاك گرديد و بمانند گله ء غنم آن مردم بر حوالى من هجوم آوردند كه از ما بيعت بستانيد من نيز به موجب التماس و استدعاى آن مردم سخن ايشان را قبول كردم و از آن طايفه بيعت گرفتم و در اندك مدت آن جماعت متفرق بدو سه فرقت گشتند طايفه اى بيعت شكستند آن طلحه و زبير و غير ايشان از عسكر جمل بودند ناكثين عبارت از ايشان است و جماعت ديگر خروج و بغى نمودند مثل خوارج نهروان و غيره ، و مارقين كه عبارت از آن طايفه بىرويت است و گروه ديگر فاسق گشته از حق برگشتند مثل معاويه و اصحاب او و قاسطين عبارت از آن امت است ، گوئيا طوايف ايشان آيه كلام قادر سبحان :
* ( تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَساداً