الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
مرتكب امر خلافت با عدم استحقاق آن و با خاطر مشوشى مانند راكب ناقه سر كشى است كه اگر زمامش را بواسطه ء تندى و بىآرامى سخت و استوار كرد بواسطه ء كثرت حركت و عدم استقرار نيش چاك گشته خرابى پذيرد ، و اگر زمامش را سست و نرم گرداند سركشى بيحد نمايد و خلقى را مبتلا ساخته به حال خود نماند و به عمر و بقاء ذات حضرت الله تعالى قسم است كه تا او در ربقه ء حيات مرهون آجال بود پيوسته حركات بىاستقامت و رميدن و دورى از امر حق و طاعت ايزد متعال و هميشه متلون باختلاف احوال و متعرض و متغير بوسيله كثرت امانى و آمال بود و من بذريعه ء : * ( إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * مستوثق بعنايت حضرت ارحم الراحمين گشته بر رؤيت مكاره و مشقت و شدت محنت در طول مدت او صبر مينمودم و توكل بحضرت عز و جل نموده شدايد آن را متحمل بودم تا آنكه او نيز بهمان نهج و عقيدت كه داشت مسافرت نموده كار خلافت بشوراى جمعى از امت گذاشت و گمانش آنكه من نيز يكى از آن جماعتم فيا الله منادى مستغاث است كه در هنگام حزن و آلام متكلم و منادى به اين كلام گردند ، يعنى از براى خداى تعالى چه گويم از حقيقت اهل شورى و از اجتماع آن جمعى دور از انصاف و عدل و رأى كه هرگز قدم براستى و درستى نگذاشته اند و طور و شيوه بغير حقد و كينه نداشتند و من جبرا و كرها در شورى حاضر شدم ليكن اصلا از آن جماعت بغير غى و ضلالت و حقد و ضغينت هيچ چيز مشاهدت ننمودم ، و سخن حق مطلق از آن طايفه نشنيدم تا آنكه بعد از آن مواطات و ساختگى با يك ديگر نموده اتفاق بر خلافت عثمان كردند ، من چون حال بدين منوال مشاهده نمودم بر ايشان احتجاج بآيات قرآن و احاديث