الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٢ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
راى خود خطا كرده گناه كاريم ليكن توبه از آن قول و فعل نموده رجوع به حضرت خداى عز و جل نموديم و خداى عذر شما را قبول كناد .
و اسحق بن موسى الكاظم ( ع ) و آن حضرت از پدر بزرگوارش جعفر بن محمّد و آن امام الهمام از پدران و آباى عظام كرام عليهم السّلام روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين ( ع ) در مسجد كوفه در محضر جمع انام خطبه مشتمل بر حمد و شكر ايزد علام و نعت حضرت سيد الأنام در غايت فصاحت و بلاغت باتمام رسانيد و در آخر آن كلام فرمود كه :
اى معشر أنام ، من اولى از جميع مردمانم بر شما و به ساير خلقان و از روزى كه حضرت رسول الله ايزد سبوح قبض روح شد هميشه مظلوم بودم .
در همان دم اشعث بن قيس به تكلم درآمد و گفت :
يا امير المؤمنين ( ع ) تا از مدينه طيبه تشريف به عراق آورديد هيچ وقت بواسطه ء ما خطبه و موعظت ننمودى الا آنكه فرمودى : و الله كه من اولى از همگى و تمامى مردم بر مردمانم ، و افضل و اعلم ايشانم و از زمان قبض رسول هميشه مظلوم و در زواياى خمولم چرا وقتى كه در ولايت و امامت امت بتو تعلق گرفت اعناق بنى تيم و عدى به شمشير هندى در هنگام ظلم و تعدى آنها نزدى و استيفاى حق خود ننمودى ؟
حضرت امير المؤمنين ( ع ) گفت : يا ابن الخماره ، سخن گفتى جواب بشنو ، و الله بخداى عالم قسم است كه جبن و خوف و كراهت موت مرا مانع از قتال و جدال ارباب ضلال در هيچ حال از احوال نگشته بلكه از جنگ مشعوف و بموت مألوفم و مانع من در اين باب عهد برادرم حضرت رسالت مآب