الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
مروى است كه بعد از مراجعت امير المؤمنين على ( ع ) از جنگ خوارج نهروان و رحل اقامت در كوفه روزى با جمعى از اصحاب بسعادت و اقبال نشسته بودند و سخن از هر باب مذكور ميفرمودند در آن مقام شخصى اجراى كلام بىنظام خود بدين وجه انتظام داد كه :
يا على چرا با ابا بكر و عمر محاربه ننمودى چنانچه با طلحه و زبير و معاويه مقاتله فرمودى ؟
حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : كه من پيوسته مظلوم در حق خود بودم ، اشعث ابن قيس برخاست و گفت : هر گاه تو مظلوم بودى پس چرا شمشير نزدى و حق خود از غير نگرفتى ؟ حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود :
يا اشعث چون سخن گفتى جواب بشنو و نگاهدار و اين را بجاى حجت در دل خود مضمر گردان بدان و آگاه باش كه مرا در اين باب اقتدا به شش نفر از انبياءى حضرت ايزد تبارك و تعالى است اول آن اعيان حضرت نوح عليه سلام الملك المنان چنانچه حقايق احوال آن نبى عاليشان در قرآن لازم الاذعان واضح و عيان است كه :
* ( فَدَعا رَبَّه أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ ) * ( آيه ١٠ سورة القمر ) يعنى اى پروردگار من مغلوب و قوم كافر بر من غالبند چون رفع و دفع غلبگى آن كفره لئام موقوف بمشيت و اراده ء تو اى حضرت واهب علامست بعد از رفع آن مرا بر آن كافران غالب و منصور گردان ، اگر قايلى گويد كه حضرت نوح بغير خوف متكلم بمثل اين كلام گرديد پس بدرستى و تحقيق كه آن شخص كافر زنديق