الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) بر خوارج در وقتى كه آن حضرت را بر تعين حكم ملجأ گردانيدند
معاصى مؤاخذه نموديم و كودكان آن طايفه را بعصيان و تمرد بزرگان باسترقاق مؤاخذه نفرموديم بعد از آن از لسان معجز نشان بيان نمود كه : بالفرض اگر نسوان را قسمت مىنمودم پس كدام كس از شما عايشه در سهم قسمت خود قبول مىنمود ؟
گفتند : يا على اين حجتى روشن و دليل بين است از براى شما بر ما بعد از آن ولى حضرت ذو الجلال گفت آنچه گفتيد كه شما وصى سيد الأنبياء بوديد اما آن را ضايع و خراب نموديد ، پس شما كافر شديد زيرا كه خود اقرار نموديد بر آنكه من وصى حضرت رسول مهيمن بودم بواسطه ء آنكه شما تقديم خلفاء ثلثه بر من فرموديد و امر خلافت و ولايت از من به جهت مبايعت و متابعت آنها زايل نموديد و بر اوصياء و انبياء لازم است كه مردم را بر نفس موصى خويش خواند و وصايت خود را بر امم ظاهر گرداند زيرا كه خداى تعالى رسل و انبياء را مبعوث و مرسل گردانيد بواسطه ء ارشاد و اعلام عباد بر آنكه ايشانى كه انبياء و پيغمبراناند از قبل واهب سبحان مردمان را باقرار بر عبوديت حضرت رب العزت و باطاعت و پيروى نفس ايشان ميخوانند و وصى نبى مدلول بر نبى است و او مردم را بر نبى ايزد تعالى ميخواند و به اطاعت و متابعت آن حضرت مأمور ميگرداند و مستغنى است از خواندن امم بر نفس خود و اين اطاعت و متابعت از براى آن كسى است كه ايمان بخداى عالم و برسول ايزد منان ( ص ) چنانچه خداى عز و جل ذكره ميفرمايد كه :
* ( وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا ) * ( آيه ٩٧ آل عمران ) پس اگر مردمان ترك حج خانه ء حضرت ايزد سبحان نمايند بيت الله