الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٤٢ - ذكر بيان آنچه حضرت امير المؤمنين ( ع ) در اثناى كتابت كه معويه قلمى مىنمود ، بعمرو عاص مكتوب فرمود
آن مىشدى يقين بوسيله ء اطاعت حق ادراك مطالب خود در دنيا و آخرت مىنمودى ، الحال چون عصيان و تمرد و طغيان ظاهر كردى اگر حضرت قادر منان مرا بر تو قادر گرداند من جزاى تو و ابن ابى سفيان بآنچه بيش از اين از شما سانح و صادر گشته بشما هر دو ميرسانم و اگر شما باقى مانند و من عاجز باشم آنچه حضرت جبار منتقم از عذاب آخرت و الم براى شما و ايشان مقرر و معين فرمود كافى و بسنده است و السلام .
و نيز مرويست كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) در جواب عمرو نوشته و مكتوب گردانيد از آنچه فرمود كه مرا تعجب بسيار است از ابن نابغه و اين كنايه از عمرو عاص است كه او اهل شام را در حق من بگمان انداخت كه مگر من مردى اهل مزاح و بازىگرم كه بلعب و بازى زنان و ممارست و مداومت به آن دارم و طبع من بامثال اين افعال مايل و ملايم است او دروغ گفته و كلام كذب التيام او باطل است و بدترين گفتار سخن دروغ است كه با مردم قول كند و بعد از آن آن را دروغ گرداند و باز مردم گويند كه چنين كردى منكر گشته بر كذب خود قسم ياد نمايد يا آنكه از او سؤال كند و او بخل كند با قدرت بر انجاح سؤال يا آنكه سؤال كنند پس او قسم ياد نمايد بر عدم قدرت خود و خيانت عهد و پيمان و قطع قرابت و موافقت كسان نمايد و چون هنگام حرب و جدل و زمان حرب و قتل دررسد اصلا منع و زجر ننمايد بلكه آمر بآن بود و پيش از آنكه مردم شمشير بردارند او برداشته حاضر باشد پس هر گاه در گاه و بيگاه كارش اين و شغلش چنين باشد كيدش از چه بيش بود چه قوم را از