الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣٧ - ذكر بيان احتجاج كتابت كه حضرت امير المؤمنين حيدر در مرتبه ديگر بسوى معويه مكتوب گردانيد
شعر :
< شعر > مستقبلين رياح الصيف نصيرهم بخاصب بين اغوار و انجاد < / شعر > و همان تيغ آتش فام كه جد و خال و برادرت را در يك مقام بآن مقتول نموده بدار السقر مقر و آرام دادم در پيش .
و الله بخداى عالم قسم است كه تو نيز كسى را كه دل او از ذكر خداوند متعال و ايمان در غلاف است بىگزاف و خلاف ميدانى ، چه اين بعقل هر عاقل نزديك است و اين كنايه بمعاويه است بلكه اولى آنست كه كسى بتو گويد كه تو متصاعد گشتى بنردبان و مطلع شدى بر محل بديهاى خود بىشبه و گمان ، و دانستى كه اصلا از خبرنويسان نيست زيرا كه تو در پى گم كرده خود نيستى و رعايت آنچه كه اكثر عمر براى آن صرف كردى نكردى و پاى از ديوار حد خود مخطى و بعض نمودى و طلب و خواهش امرى كه از اهل آن و از معدن و مكان آن نبودى فرمودى پس چون قول تو از فعل تو دور و شيوه و عملت از طور شرع مهجور نباشد و ترا مشابهت و مماثلت نزديك است باعمام و اخوال تو چه آنها بوسيله دواعى نفس و تمناى امور باطل غير مؤسس و منكر حضرت نبى الاقدس سلام الله تعالى و تقدس گشته مسارعت تمام بمصارع و مقتل خود نمودند تا بقتل رسيدند چنانچه تو ميدانى كه هرگز از سلسله ء شما قدرت مدافعه ء بزرگى نداشتند و در هيچ وقتى ممانعت از حريمى و محافظت خويش و حميمى بضرب شمشير آبدار گشتند و در هيچ گاه مباشر حرب و پيكار و بادى صلح در ميان بندگان ايزد جبار نشديد و در باب قبيله عثمان سخنان فراوان بيان كردى عثمان در زمانى كه مردمان بعهد و پيمان با همدستان شدند