الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بر معويه در جواب كتابت كه بآن حضرت نوشت در غير حرب و قتال
مسلمانان مينمودند هيچ احدى نبود كه بفرياد ايشان برسد و نصير و ظهير نبود كه نصرت و حمايت ايشان كند ، اگر مؤمن در محافظت و بر خود رسى آنها چندان سعى مينمود كه از حيات مستعار خود بىنصيب ميشد در نزد من ملوم نبود بلكه در آن امر نيكوكار و مثيب بود .
فيا عجباه و كل العجب ، بسيار بسيار تعجب است مرا از ظفر و نصرت آن جماعت مبطله بواسطه ء اتفاق ايشان بر امر باطل و پراكندگى و بيدلى شما بواسطه ء عدم موافقت و مرافقت شما از حق خود شما بمثل از بىغيرتى نشانه تير مردمان شديد همه كس تير بطرف شما مىاندازد ، و شما تير بسوى خصم خود نمىاندازيد ، و غزو و جهاد با اهل نفاق و عناد صواب و سداد نميدانيد و عاصى رب العباد شديد و با اين حال راضى و خوشحاليد شما مانند شتران مهار گسيخته از قطار جسته كه ساربان از آنها غايب گشته باشد آنها مدتى در صحرا و بيابان بسر خود چريده باشند بعد از مدتى چون كسى اراده كند آيد آن شتران را جمع نمايد هر چند از يكجانب آنها را راند از طرف ديگر تمامى متفرق گشته گريزند و اصلا بمهار و قطار درنيايند ترك اوضاع خود نمايند ، و اطاعت امر و متابعت امام خود نفرمايند و السلام .
ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بر معويه در جواب كتابت كه بآن حضرت نوشت در غير حرب و قتال ، و اين احسن حجت و اصوب آن است :
اما بعد كتابت تو اى معويه بما رسيد در آنجا مذكور نمودى كه حضرت اله تعالى ، محمد مصطفى ( ص ) را براى دين او برگزيد و آن حضرت را مؤيد گردانيد بنصرت و يارى اصحاب او فلان و فلان بدرستى و راستى كه از طرف شما دنيا