الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٨ - ذكر بيان كلام در تظلَّم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) كه جارى مجرى احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبيخ و تهديد و متضمن بر لؤم ، و وعيد اصحاب از جهت سعى و تأخير ايشان بر قتل معويه است
و در امثال اين وقت حركت بواسطه ء جهاد اهل عناد بىنهايت صعب و دشوار است ، و اگر در ايام زمستان شما را مأمور بجهاد اهل نفاق و عدوان گردانم مىگوئيد كه سرما بسيار بسيار و مسافرت در اين وقت بر ما بغايت آزار است هر گاه شما از گرما و سرما عاجز باشيد پس شما از حرارت و تندى بشمشير اعداء عاجزتر و بىپا خواهيد بود : فإنا لله و انا اليه راجعون ، هر گاه ما را سر و كار بشما باشد ما را در جميع ابواب از رجوع بخداى وهاب است .
يا اهل كوفه مردى صحيح القول نزد ما آمده خبر رسانيد كه ابن غامد سردار والى شام با چهار هزار مرد درشت با كمال شور و شغب بر سر اهل انبار شبيخون آورد و غارت و تاراج آن مسلمانان نمود ، چنانچه غارت اهل روم و اهل خزر و باقى طوايف كفره و اهل عدوان نمايند و عامل من ابن حسان را با جمع كثير از صلحاء و فضلا و بندگان خالص حضرت ايزد تعالى و تقدس به قتل رسانيد ، خداى منان كريم آن شهداء را بجنات النعيم مقيم گرداند و آن منافق نادان كه غارت و قتل اهل ايمان را حلال دانسته چنين امر شنيع از آن منافق بىتوقيع بظهور آمد و با اين همه فساد و قتل بمن رسيد كه جمعى از متعصبين لئام اهل شام او را بجهنم رساند بر سر دو زن يكى مسلمه و ديگر ذميه معاهده درآمدند و هتك ستر و عفاف آن دو عورت از روى جبر و كراهت نمودند ، مع هذا مقنعه از سرشان و گوشواره از گوش و سينه و از دست و هم چنين خلخال از پاى و بازو بند از بازو و مبرز ايشان را كشيدند و آن دو تا عورت را قدرت امتناع و اندفاع آن ظلمه نبود ، و هر چند آنها استغاثه به