الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بعد از دخول بصره
ابو بكر بموجب التماس آن جماعت بخدمت نبى الرحمه رفته مطلب و مرام آن جمع جديد الاسلام بخدمت سيد الانام معروض گردانيد ، حضرت هم آن جماعت را مرخص و مأذون گردانيد عمر گفت : يا رسول الله اين جماعت را شما مراجعت بكفر مينمائى ، حضرت پيغمبر ( ص ) گفت : تو چه ميدانى كه در اطلاق ايشان چه نفع و نقصان است ، چون آن جماعت مراجعت بميان اقوام و خويشان خود نمودند در سال ديگر با اكثر عشاير و ياران خود بخدمت رسول آخر الزمان آمده مسلمان شده اند كره ء ثانيه در سال مقبل بنزد ابو بكر رفتند و سؤال كردند كه در اين سال نيز از حضرت نبى ايزد متعال بواسطه ايشان تحصيل رخصت كند ، ابو بكر از حضرت ( ص ) التماس نمود مرخص فرمود ، چون عمر در آن محضر حاضر بود همان سخن پيشتر را معروض سيد البشر گردانيد در آن دم حضرت سيد الانام در غضب شد و گفت :
من شما را نمىبينم كه از گفتن سخنان لا يعنى منتهى و منزجر گرديد بلكه پيوسته كار و شغل و فعل و عمل شما چنين خواهد بود يا آنكه ايزد معبود بشما شخصى از قريش مبعوث گرداند كه شما را بحضرت ايزد تعالى بخواند و شما با او مخالفت و از اطاعت او سركشى و تمرد ظاهر كنيد مثل اختلاف و رمندگى گوسفندى كه از گله وحشى گشته سر در بيابان گذارده و سعى چوپان هم مراجعت بگله شبان ننمايد .
ابو بكر گفت : مادرم و پدرم فداى تو باد يا رسول خداى ، آيا من آن كس خواهم بود كه مرا ايزد تعالى و تقدس براى دعوت هر كس به خداى اقدس مبعوث گرداند ؟ حضرت نبى ( ص ) فرمود كه تو آن كس نيستى .