الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٨ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بعد از دخول بصره
آن نرسيدم من در ميان آن مردم كسى كه شرك بخداى تبارك و تعالى داشته باشد نميشناسم چه همگى آنان مسلمان و اهل قبله و ايمانند ، الله الله ، اى على بخاطر خداى تعالى و رسول مجتبى آنچه سبب مسرت و خوشى و خوشحالى من باشد براى من بيان كن اگر چنانچه من آن جماعت را اهل ايمان و اسلام و مطيع حضرت سيد الانام ميدانم خوب است پس اعتقاد خود را در آن باب زياده گردانم و اگر آن اعتقاد موافق اراده و خواهش حضرت رب العباد و هم چنين رضاى نبى الامجاد و مطابق راى صواب و سداد شما نباشد خود را از آن بازدارم و توبه و رجعت بحضرت قادر بىنياز آرم ، و نيز مرا از حقيقت حال خود خبر كن كه آيا اين كار كه شما در خاطر داريد فتنه و آشوب است كه متعرض شما شده پس اگر حال بدين منوال باشد شما به عبث مردمان را بشمشير خويش و ديگران مقتول ميگردانيد يا آنكه در اين باب امرى است كه حضرت رسول ايزد وهاب مخصوص بشما گردانيد و شما را باقدام آن مامور ساخت ؟ چون ولى ايزد همچون اين سخنان از آن شخص استماع نمود ، گفت :
اى فلان نزديك آى تا ترا از حقيقت امر مطلع و مخبر گردانم ، بدان كه در ايام جناب حضرت رسالت پناه ( ص ) جمعى از مشركين بخدمت سيد المرسلين آمده به دين اسلام مشرف شدند و به ابو بكر گفتند : كه شما از براى ما از حضرت رسول ايزد تعالى اذن و رخصت حاصل كنيد كه ما همگى قوم را بخدمت حضرت رسول خداى آريم تا مسلمان شوند بعد از آن رسول ايزد منان ما و ايشان را اعطاى اموال نموده ، رخصت انصراف و ارتجاع بمرجع اصلى ما نمايد .