الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٧ - ذكر بيان احتجاج ام سلمه زوجه ء حضرت سيد البريه ( ص ) بر عايشه در هنگام كه او اراده خروج بر حضرت امير المؤمنين على ( ع ) نموده بود
مىآوردم بعد از لمحه روى به حضرت آورده گفتند : يا رسول الله موت امر ضروريست چه هر كس را لا بد بايد مرد ، حضرت نبى الورى فرمود : بلى لا بدّ من الموت ، پس آنگاه گفتند :
يا رسول الله آيا هيچ احدى را جانشين و خليفه خود گردانيدى ؟
نبى رب العزت گفت : خليفه من در ميان شما بغير خاصف النعل نيست ، ايشان هر دو برخاستند و چون از خانه بيرون آمدند على ( ع ) را ديدند كه بدوختن نعلين رسول الله مشغول است ، اين همه را ما ميدانيم اى عايشه و گواهيم بعد از آنكه من اين همه سخنان از حضرت رسول آخر الزمان در شأن على ابن ابى طالب ( ع ) شنيده باشم بر على خروج مىنمايم لا و الله اختيار اين كار در دنيا ننگ و عار در آخرت گرفتارى به عذاب ايزد قهار و خلود در آتش جهنم است .
عايشه چون از ام سلمه استشمام رفاقت ننمود بمنزل و مقام خويش مراجعت نمود و گفت :
يا ابن الزبير برگرد و به پدرت زبير و طلحه برسان كه من بعد از استماع اين سخنان از ام سلمه بيرون نتوانم آمد ، عبد الله بن الزبير بعد از مراجعه از خانه عايشه پيام عايشه را به زبير و طلحه رسانيد .
شعبى گويد : كه چون آن روز بشب رسيد هنوز نصف شب نگذشته بود كه صداى زنگ شتر عايشه بلند شد كه از شهر بيرون ميرود و چون صبح از شب تاريك طلوع كرد ، مشخص شد كه طلحه و زبير نيز با او بيرون رفتند ، از حضرت امام الناطق جعفر بن محمد الصادق ( ع ) مروى است كه چون عايشه