الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٠ - ذكر بيان احتجاج امام حضرت امير المؤمنين على ( ع ) بر طلحه بن عبد الله و زبير بن العوام
اينست كه بر ما بيرون آمده مصحف در گردن انداخته زعمش آن كه ناصر امت و داعى بريت است بآنچه در كلام حضرت رب العزت است و حال آنكه او نميداند كه در قرآن خداى سبحان چيست : ثم * ( وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ) * :
اى ياران اراده ء طلحه آن بود كه مرا بقتل رساند خداى تعالى ذكره او را مقتول گردانيد .
و در روايت است كه : مروان بن حكم تيرى بسوى طلحه انداخت ، و آن بمقتل او رسيد ، و او را به قتل رسانيد .
و در روايت ديگر آمده كه مروان بن حكم در روز جمل تير بهر دو طرف بجانب لشكر مىانداخت ، و ميگفت : كه تيرم از اين دو لشكر به هر كه رسد فتح است ، و نبود اين جرأت و حركت او الا از قلت دين و تهمت او بر جميع افراد مسلمين . در وجه تسميه ء جمل بعضى گفته اند كه اين نام همان جمل است كه عايشه در روز حرب جمل بر آن سوار شده در ميان دو لشكر بايستاد و در آن روز عجايب بسيار مرئى خلايق بيشمار گرديد ، چنانچه هر گاه يك قايمه از قوايم اربع آن مقطوع شدى آن شتر بر قائمه ء ديگر بايستادى ، خلايق از رؤيت آن بغايت مضطر و حيران شدند و چون سه قائمه ء آن مقطوع شد آن اشتر ابتر بر قايمه ء آخر ايستاده بود ، و لحظه به لحظه حيرت امت از ديدن آن زيادت مىشد ، تا آنكه امام الامه امر به قتل آن شتر نمود ، و گفت : شيطان در جوف آن جمل رفته نگهبان آنست ، محمد بن ابى بكر و عمار ياسر بفرموده آن ولى ايزد اكبر متولى عقر آن شتر گرديدند ، واقدى روايت كند كه عمار ياسر ( ره ) چون بنزديك عايشه آمد گفت :