الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٢ - ذكر بيان احتياج حضرت امير المؤمنين على ولى ايزد معبود بر ناكثين
من و مرا برادر تو گردانيد و نيز سؤال از واهب لا يزال كردم كه ترا ولى جميع مؤمن و مؤمنه گرداند اين التماس نيز بمعرض قبول مقبول شد ، در آن دم كه رسول الله ( ص ) اين سخن صدق التيام باين مقام رسانيد دو مرد در همان مجلس حاضر بودند ، يكى بديگرى گفت :
ديدى كه محمد ( ص ) رسول حضرت ذو الجلال براى ابن عم خود چه قسم التماس و سؤال كرد ، و الله بخداى عالم قسم كه يك صاع از خرما بسيار بسيار بهتر از اين سؤال است ، اگر محمد از حضرت ايزد واحد سؤال همى كرد كه فرشته بواسطه ء امداد و اعانت و يارى و نصرت او ميفرستاد تا او را بر دفع دشمن رقابت مىنمود يا بواسطه او گنج و مال انزال و ارسال ميگردانيد كه نفع او اصحاب ميكرد بسيار بسيار بهتر بود ، زيرا كه مثل اين التماس جامعه را انفع و اشمل است از ساير استدعا و سؤال ، و هرگز اين نبى العربى دعاء خير در حق او ننمود الا آنكه حضرت واجب الوجود دعاء او را اجابت نمود .
ذكر بيان احتياج حضرت امير المؤمنين على ولى ايزد معبود بر ناكثين يعنى بر شكنندگان عهد و بيعت برطرفكنندگان پيمان و شرط كه با آن حضرت كرده بودند ، در خطبه كه آن وصى رسول ايزد واجب الوجود براى آن طايفه خطبه نمود .
مروى و منقولست كه حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ، روزى در محضر اكثر انصار و مهاجر و باقى مسلمين از طوايف بشر خطبه در غايت فصاحت و نهايت بلاغت مشتمل بر حمد و ثناى حضرت الهى و نعت رسالت پناهى مؤدى گردانيد ، آنگاه آن ولى ايزد علام فرمود كه :