الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧١ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
كشيدى تا آن را بفراش تخت متصل گردانيدى ، اتفاقا در آن سفر شبى مرا تبى بغايت گرم متعرض گشته چنانچه از شدت حرارت تب بىتاب بوده در آن شب خواب نكردم ، و حضرت رسالتمآب نيز بواسطه عدم خواب من در تمامى آن شب اصلا خواب نكرد ، و در آن شب ميان من و مصلى خود بيتوته نمود و در هر وقت كه بقدر تيسر و قدرت بر نماز اقامت نمودى و چون سلام دادى آمده از كيفيت حال من سؤال كردى ، و نظر در من فرمودى در همه آن شب كار و داب آن رسول ايزد واجب همين بود تا صبح طلوع نمود ، چون نماز غداه با اصحاب بجماعت مودى گردانيد گفت : ( اللهم اشف عليا ) بارخدايا على را شفا كرامت فرمائى چه من از آنچه با او بود از تب و اضطراب در تمام شب خواب نه كردم ، بلكه بيدار و بخواب ماندم و چون تب آن ولى العجم و العرب في الجمله تخفيف يافته در محضر حضرت رسول ( ص ) حاضر شد ، رسول خداى واحد در مسمع اصحاب انصار و مهاجر گفت : ( يا على ابشر ) حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود كه : ( بشرك الله بخير يا رسول الله ) خداى تعالى ترا بشارت خير دهد ، يا رسول الله ، من فداى تو گردم آنگاه حضرت حبيب الله گفت : يا على امشب من هيچ چيز از ايزد - واهب سؤال و طلب ننمودم الا آنكه آن را بمن از مزاياى مواهب خود غنى و احسان و اعطاء نمود ، و هر چه براى خود سؤال از كريم متعال كردم بواسط شما نيز مثل آن طلب و سؤال از حضرت بخشنده ذو الجلال از روى تضرع و زارى نمودم ، و دعا و التماس از خالق الجن و الناس كردم كه ميان من و ميان تو مواخات نمايد حضرت كريم معبود اين استدعاى مرا قبول فرمود ، و ترا برادر