الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٩ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
مقرون فرمود چنانچه در چند محل از قرآن حقيقت أحوال و نسبت ما را بحضرت رسول ايزد متعال بيان و عيان نمود پس خداى عزّ و جلّ محمّد را نبىّ و خاتم الرّسل و ما را خلفاى آن حضرت و أئمّة السّبيل در كتاب منزل خود گردانيد و بعد از آن خداى تبارك و تعالى رسول خود را أمر فرمود كه ولايت ما را و امامت ما را تبليغ نمايد .
حضرت نبىّ المحمود بموجب حكم و أمر واجب الوجود تبليغ ولايت و امامت ما را بامت نمود پس اى معشر أهل شورى من با اين عثمان كدام أحقّ و أولى بمجلس و مكان رسول ايزد منّان باشيم و حال آنكه جميع شما در هنگام كه رسول مجتبى مرا بجهت تبليغ سوره ء براءة بمكَّه فرستاد چون هر كسى در آن باب بواسطه ء مطالب و مرام خود چيزى بسمع سيّد الأنام ميرسانيد حضرت رسول ايزد معبود فرمود كه بموجب وحى حضرت واجب الوجود تبليغ اين أمر نمينمايد الَّا من يا كسى كه از من بود شما را بخداى عالم قسم است كه آيا اين كلام از حضرت نبىّ الأنام استماع نموديد ؟
في الفور گفتند : بار خدايا نعم ما گواهى ميدهيم كه ما اين سخن از رسول ذو المنن در وقتى كه شما را با سوره ء براءه بصورت مكَّه ميفرستاد شنيديم .
پس أمير المؤمنين ( ع ) گفت كه : اين صاحب شما كه الحال او را خليفه ء امّت ميگردانيد قدرت آن ندارد بلكه او را صلاحيّت و اعتماد آن نيست كه صحيفه بمقدار عرض و طول چهار انگشت از هيچ أحدى از امّت خصوصا از حضرت رسالت صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بامّت رساند فكيف او را قدرت و صلاحيّت امامت أرباب ملَّت بود و بيقين دانيد كه بغير من هيچ أحدى را اليوم قدرت و صلاحيّت تبليغ أحكام شرع و آداب دين رسول ايزد علَّام كما ينبغى و يليق بطوايف أنام