الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٧ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
حقيقت آن أمر ترا مطَّلع و مخبر گردانم تصديق مينمائى ؟ سليم بن قيس الهلالى گويد كه : چون عبد الله بن عمر اين سخن از حضرت أمير المؤمنين حيدر استماع نمود ساكت و متحيّر گرديد در آن وقت آن امام الأئمّه باو گفت : در آن وقت پدرت گفت : كه اگر قريش اين أصلع را به ولايت اختيار كنند كار نيكو شود بامّت ، شما به پدرت گفتيد كه پس شما را چه مانع است كه او را خليفه نميگردانى ؟ پدرت در جواب شما گفت : مانع من عهد و شرط است كه با ياران در كعبه سابقا كرديم و در آن باب كتاب ميان ما و أصحاب قلمى شد خلاف عهد أصحاب از مثل من پسنديده و مستطاب نيست .
ابن عمر ساكت شد ، حضرت ولىّ الله گفت : اى عبد الله ترا قسم به حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است كه از جواب من ساكت نگردى و آنچه حقيقت واقعى است بيان نمائى .
سليم بن قيس رضى الله عنه گويد : ابن عمر را در آن مجلس بذات ايزد أقدس قسم است كه ديدم گريه در گلوى او مختنق گشته از هر دو چشمش اشك روان شد .
چون ولىّ بيچون ديد كه ابن عمر از خجلت و قدرت جواب ندارد و شرمنده و زبون گرديد در آن وقت روى بطلحه و غيره آورده گفت : اى طلحه و اى زبير و اى ابن عوف و اى سعد و الله بخداى عالم مرا قسم است كه اگر اين چهار نفر كه اينجا حاضرند در أمر شورى كارى كه وسيله ء تكذيب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بود ظاهر گردانند هرگز شما را ولايت آن حضرت و أوصياى او حلال نباشد ، و اگر رسول حضرت ايزد خالق را صادق ميدانيد اى ياران شما را حلال نبود كه مرا در شورى با خود داخل گردانيد چه أمر داخل گردانيدن