الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٣ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
چهار نفر كه پيشتر نيز تعاهد بر قتل حضرت سيّد البشر در كعبه كرده و قسم با يك ديگر در كشتن آن سرور شرط نمودند كه بر عهد خود وفا نمايند ، اگر الحال با من مخالفت و عداوت ظاهر كنند عجب نيست و ايشان را از روى خلافت است ليكن هرگز با آن نميرسند .
و الله كه شهادت ايشان باطل است و دليل ايشان ساقط و عاطل امّا اى طلحه آنچه فرمودى كه خلافت بواسطه ء ساير امّت است آنكه أبو بكر خبر موضوع از روى كذب و بهتان از لسان معجز نشان سيّد الانس و الجانّ نقل كرد مع هذا اين دليل ايشان نيز باطل است زيرا كه قول حضرت رسول ( ص ) كه در روز خمّ غدير ميفرمود كه : من كنت مولاه فعلىّ مولاه .
يعنى : هر كه را من أولى باو باشم از نفس او پس اين على أولى است باو از نفس او پس در هنگام كه آن جماعت امراء و حكَّام باشند چگونه من أولى بايشان باشم از نفس ايشان و حال آنكه رسول خداى عزّ و جلّ در حقّ من فرمود كه ترا در نزد من ميراث هرون است در نزد موسى غير از نبوّت يعنى مراتب كمال كه براى حضرت هرون بود براى من نيز بايد همگى آن ثابت و عيان باشد مگر رتبه ء نبوّت كه براى هرون مقرّر بود و بجهت من رتبه ولايت مقرّر گشته اگر چيز ديگر ميبود حضرت نبىّ المحمود آن را نيز استثناء مىنمود پس بنا بر قول نبىّ الورى امراء را در جميع امور برايا اولويّت و أحقّيت بود در ولايت و خلافت و غير آن .
ديگر آنكه حضرت رسالتمآب خطاب مستطاب باقى أصحاب و باقى حضّار مجلس رضوان مآب كرده فرمود كه من در ميان شما دو چيز كتاب ايزد تعالى و عترت خود أئمّة الهدى را ميگذارم اگر متمسّك بآن دو چيز عزيز گرديد