الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤١ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
و مرا دوست ندارد ؟ و آنگاه حضرت حبيب الله صلَّى الله عليه و آله دست مبارك بر تارك سر من گذاشت و گفت : اين على است در آن دم شخصى گفت : يا رسول خداى اين چگونه است گفت ( ص ) بواسطه ء آنكه على از منست و من ازويم كسى كه دوستدار على است دوستدار منست و دوستدار من دوستدار خداى ذو المنن است و دشمن على دشمن من است و دشمن من دشمن خداى مهيمن است .
در آن وقت آن امام الأئمّه كلام باين مقام رسانيد قريب به بيست از أفاضل آن طايفه گفتند : كه : بار خدايا چنين است كه أمير المؤمنين على ( ع ) ميفرمايد و باقى امّت ساكت گشتند .
ولىّ ايزد وهّاب بلسان خود با أهل سكوت خطاب فرمود كه : شما چرا ساكت شديد آنچه بر شما نيز ظاهر و هويدا باشد شهادت خود را مؤدّى گردانيد و ساكت و متفكَّر نمانيد در ساعت آن جماعت گفتند كه : اين ياران كه در حضور ما براى شما گواهى دادند در نزد ما ايشان ثقه اند در قول و فضيلت و حال و در سبقت اسلام و اطاعت رسول حضرت ذو الجلال ، در آن حال أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : بار خدايا گواه باش بر اين طايفه .
طلحه بن عبد الله كه او را داهية القريش ميگفتند يعنى در مردى از جميع قريش بيدلتر بود زيرا كه هيچ طايفه از طوايف در شجاعت و نسب مثل او نبودند و چون طلحه در ميان آن طايفه ء رفيع الشّأن بجبن و بد دلى شهرت تمام داشت لهذا او را داهية القريش ميخواندند .
گفت : يا على شما آنچه را ميفرمائيد حقّ است امّا كسى با أبو بكر و دعواى