الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٠ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
خداى منّان بجاى آرد و عاصى أمر و حكم ايشان عاصى أوامر و نواهى رحيم الرّحمن است .
همه ء ايشان گفتند : ما گواهى ميدهيم كه بهمين نوع بلا زياده و نقصان حضرت رسول آخر الزّمان در محضر أكثر أصحاب و ياران از لسان معجز نشان خود بيان و عيان فرمود .
پس أمير المؤمنين على عليه السّلام كلام صدق التيام خود را در سؤال طويلى گردانيد تا آنكه أكثر مناقب و فضل و كمال آن حضرت كه مروى و منقول از رسول ايزد متعال بود از ايشان سؤال و قسم بذات حضرت ذو الجلال نمود و هر چه از آن جماعت سؤال ميفرمود بالتّمام بواسطه ء صدق و راستى خود در آن مرام ايشان را قسم بذات ايزد علَّام ميداد همگى از روى سوگند تصديق او ميكردند و شهادت بر حقّانيت كلام آن امام الأنام ميدادند .
چون حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) از ذكر مطالب سؤال فارغ البالى گردانيد گفت : بار خدايا شاهد باش بر اين جماعت كه در هنگام تصديق تا شما را بگواهى مىآرند و ميگويند كه ما قابل نگرديم و اقرار ننمائيم مگر بسخنان كه از حضرت رسول ايزد سبحان استماع آن نموديم و آن برگزيده ء ربّ العزّت آن سخن را بما نقل و حكايت كرده باشد يا از كسى كه ما را ثقه و اعتقاد بقول او باشد ازين جماعت و غير ايشان كه از رسول خداى تبارك و تعالى شنيده اند آنگاه حضرت ولىّ الله گفت :
اى ياران آيا شما اقرار داريد يا آنكه رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : كسى كه زعم او چنان باشد كه مرا دوست دارد و او حضرت على عليه السّلام را بغض و عداوت داشته باشد او در باب دعوى محبّت من كاذب است