تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٠ - شرح آيات
در دست خود نگاه دارد و نه اين كه آنها را همچون يك دشوارى در اين راه قرار دهد، و فرق است ميان امام حسين- عليه السلام- كه اولاد و اصحاب و اهل بيت و اموال خويش را وسيلهاى براى تقرّب يافتن به خدا قرار داد، و زبيرى كه فتنه فرزندش عبد اللَّه او را به جنگ كردن با ولىّ خدا و حزب او در جنگ جمل برانگيخت، كه امير المؤمنين- عليه السلام- درباره عامل انحراف او در زندگى چنين گفته است: «زبير پيوسته مردى از ما اهل بيت بود تا آن كه پسر مشئومش عبد اللَّه به سن رشد رسيد»، [١٣] چه همين پسر او را به دوستى دنيا و دوستى رياست واداشت، و او را به جنگ عليه امام- عليه السلام- برانگيخت. و چنين بينشى مؤمن را به صورتى درمىآورد كه در اموال خود به روشى عادلانه تصرف كند، تا نه در حق فرزندانش به افراط برخيزد، و نه در خرج كردن اموالش به تبذير بپردازد، بلكه راه ميانهاى را برمىگزيند/ ٣٨ و در مقابل آنان به دقت و حكمت عمل مىكند، و از اتخاذ ايستارى مثبت يا منفى اجتناب مىورزد.
مفسّران حديثى از رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله- روايت كردهاند كه از آن معنى مثبتى براى فتنه به ما الهام مىشود، و معنى آن طرد فرزندان يا به دور افكندن اموال نيست، بلكه بايد نسبت به ايشان حكيمانه رفتار شود، و آن حديث چنين است
عبد اللَّه بن يزيد از پدرش روايت كرده است كه گفت: رسول اللَّه مشغول ايراد كردن خطبه بود كه حسن و حسين- عليهما السلام- به مسجد درآمدند در حالى كه دو پيراهن سرخ بر تن داشتند و مىلغزيدند و به زمين مىافتادند، پس پيامبر از منبر فرود آمد و آن دو را بر روى منبر بالا برد و در بغل گرفت و گفت: «راست گفت خداى عزّ و جلّ كه إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ، من به اين دو كودك نگاه كردم و ديدم كه راه مىروند و مىلغزند و بر زمين فرو مىافتند، پس صبر نكردم و سخن خود را بريدم و آن دو را با خود به بالاى منبر آوردم»، و سپس به
[١٣] - نهج البلاغة، حكمت ٤٥٣.