تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٢٠ - شرح آيات
ولايت دو چيز است كه با انسان باقى مىماند و روز قيامت او را بىنياز مىسازد، نه مالهايى كه از ميان مىرود يا شخص آنها را بر جاى مىگذارد و با دست خالى از دنيا بيرون مىرود.
قرآن بر زبان آن كه نامهاش را به دست چپش دادهاند، اين گفته او را مىافزايد
«هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ- تسلط و فرمانرواييم از دستم بيرون رفت و نابود شد.»/ ٣٠٣ شايد علت مقدم داشتن سخن درباره مال بر سخن درباره قدرت و تسلط آن بوده باشد كه در اغلب اوقات مال وسيله رسيدن به هيمنه و سلطه است. و در معنى «سلطان» بيشتر مفسّران قديم و جديد بر آنند كه به معنى حجّت و برهان است، از آن روى كه به دارنده آن حق و هيمنه مىدهد. و ديگران را به او تسليم مىكند، و قمى گفته است كه: «سلطانيه» يعنى حجته، و در الدر المنثور و الكشاف و التبيان نيز چنين است، و رازى افزوده است: حجت از من، در آن هنگام كه اندامهايم به شرك من گواهى دادند، سلب شد، [٦٤] و آنچه من ترجيح مىدهم آن است كه كلمه شامل همه معنى سلطان بوده باشد، در صورتى كه حجّت يكى از مصاديق آن است، و دو مصداق اساسى ديگر نيز وجود دارد كه بايد به آنها اشاره كنيم
اول: سلطان به معنى هيمنه اجتماعى و سياسى و اقتصادى كه معمولا در نزد مترفان همراه با مال و ثروت است، و همين سبب دور شدن ايشان از حق و مغرور ماندن به بقاى مال مىشود، ولى آن با مرگ از آدمى سلب مىشود و در آخرت به صورتى فراگيرتر، و علامه طبرسى به اين مصداق با گفتن اين كه: «سلطانيه» يعنى ملك و تسلّط من بر مردمان اشاره كرده است، [٦٥] و چه بسيار فرمانروايان و
[٦٤] - رجوع كنيد به تفاسير ياد شده در همين آيه.
[٦٥] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٤٨.