تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٩
است كه هر عظمت و بزرگى، به سبب برترى جد بر آن، از جد قطع و جدا مىشود، و از آن است: جدّ بدان سبب به معنى پدر پدر است كه پسر به سبب وجود پدر از جدّ جدا و منقطع شده است، و همه نياكان براى فرزند به همين جهت جد خوانده مىشوند، و جد به معنى خط و بهره است به سبب انقطاع از آن بنا بر علوّ شأن، و نيز خلاف هزل است به سبب جدايى آن از سبكى و سستى عقل، و از آن است جديد بدان جهت كه غالبا از لحاظ قطع و جدايى تازه و نو است، [٧] پس معنى «تعالى جدّ ربّنا» مىشود: عظمت او صعود پيدا كرد و بالا رفت. و فرق ميان اين آيه و گفته ما: «ربّنا تعالى» آن است كه در اين جا از متعلّق كه عظمت (جدّ) است به صراحت سخن رفته، در صورتى كه در گفته ما بدون متعلّق از علوّ و برترى خدا بر هر چيز و از هر چه كه مشركان او را بدان گونه توصيف مىكنند ياد شده است.
مخصوصا قرآن در آيه ذكر عظمت را بدان سبب آورده است كه مشركان جن از طريق نسبت دادن شريكانى به خدا در آن مىكوشند كه از عظمت و شأن او بكاهند. و چگونه مىتواند/ ٤٤٢ بزرگى كسى كه محتاج به همسر و فرزند است كاهش پيدا نكند؟ و نفى مصاحب براى خدا همچون نفى صريح و قاطع وجود هر شريكى براى او است، بدان سبب كه گمانهاى بر وجود شركاى خدا مبتنى بر اساس فرزندان خدا بودن آن شريكان است كه البته بدون همسرى نمىتواند وجود پيدا كند. و نفى فرزند و ولد نفى پدر و والد نيز هست، زيرا كه هر كسى كه زاييده شود قطعا مولود و مخلوق است، و امام على (ع) در توصيف خدا گفته است: «ترا ده تا مولود باشد و زاده نشده تا محدود باشد». [٨] و سپس مىفرمايد: «زاده نشده خداى تبارك تا در عزّت شريك داشته باشد و ترا ده تا موروث و از ميان رونده باشد». [٩] [٤] و قرآن بر وجود تشابه به ميان جامعه بشرى جامعه جنّيان از دو ناحيه فردى و اجتماعى تأكيد مىكند، و آنان را آفريدگانى مكلّف و عاقل و مختار
[٧] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٦٧.
[٨] - نهج البلاغة، خطبه ١٨٦، ص ٢٧٣.
[٩] - همان كتاب، خطبه ١٨٢، ص ٢٦٠.