تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٨
مىآيد كه بر وجود صاحبة و همسر تأكيد شود كه فرزندان نتيجهاى از علاقه ميان دو همسر است، تعالى اللَّه علوّا كبيرا. و در آن شك نيست كه مبلغان اين فلسفه از اولين كسانى بودهاند كه خواستار معرفى كردن خويش به عنوان پسرى براى خدا شدند، تا از اين طريق براى آن راهى پيدا كنند كه مردمان نسبت به ايشان خاضع و فرمانبردار باشند، يا از عنوان پسرى خدا از قبول مسئوليت شانه تهى كنند. و اين بدان معنى است كه نفى شرك تنها طرد يك فكر مجرد نيست، بلكه/ ٤٤١ طرد يك نظام فرهنگى و اجتماعى و سياسى سنگين است.
در كلمه «جدّ» ميان مفسران اختلاف است: در البرهان از ابو جعفر (ع) روايت شده است كه گفت: «اين كلمهاى بود كه جنّيان از روى نادانى گفتند، و خدا گفته آنان را نقل كرده است»، [٥] و بنا بر اين روايت معنى آن همان معنى متعارفى كلمه يعنى جدّ و نياى به معنى پدر پدر يا پدر مادر مىشود. و رازى گفته است: جدّ به معنى غنى و ثروتمندى است، همچون در اين حديث «لا ينفع ذا الجد منك الجد» نيز اين حديث: «بر در بهشت ايستادم و عموم كسانى كه به آن درمىآمدند فقيران بودند، و اصحاب الجد (ثروتمندان) از درآمدن به آن محروم ماندند»، و بدين گونه معنى كلام خدا چنين مىشود كه خدا از نيازمند بودن به همسر بىنياز است و همچنين از انس پيدا كردن به فرزندان. [٦] و در سياق چيزى را مشاهده نمىكنيم كه سخن بر سبيل حكايت گفته شده باشد، و در حقيقت تقريرى از حق است كه بر زبان آن گروه از جنّيان جريان پيدا كرده است. و آنچه به نظر من مىرسد اين است كه: جدّ در اين جا به معنى عظمت است بدان سان كه مىتوانيم بىنيازى از مصاحب و همسر و فرزند را نيز در چارچوب آن قرار دهيم، و علّامه طبرسى در يك بيان لغوى لطيف به اين معنى اشاره كرده و گفته است: اصل معنى جدّ، بريدن و قطع كردن است، و از آن است: جدّ از آن روى به معنى عظمت
[٥] - البرهان، ج ٤، ص ٣٩١.
[٦] - التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ١٥٠.