تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨٤ - شرح آيات
مخصوصا در نزديكى لحظه از هم پاشيدن و از بين رفتن آنها، آشكارا بر ما معلوم مىدارد كه حركت تاريخ بىقاعده و چنان نيست كه بر هيچ قاعدهاى بنا نشده باشد، بلكه در فرمان قانونها و سنتهايى است كه از آشكارترين آنها- در زمينه ملتها- سنّت جزا و مجازات است و قرآن مثالهايى از اين گونه ارتباط هلاك اقوام با عذاب بر اثر تكذيب آنان را به حق مىآورد.
«كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ- و ثمود و عاد (عذاب) كوبنده را تكذيب كردند.» ثمود قوم صالح (ع) بوده و عاد قوم هود (ع)، و القارعة چيزى است كه مىكوبد و ضربه وارد مىآورد، و چون در خانه را كسى بكوبد و بر آن ضربه وارد آورد، مىگويند: قرعت الباب يعنى در كوفته شد يا در را زدند. و خواه مقصود از قارعة حادثهاى باشد كه در زندگى دنيا به آنان آسيب رسانيده، يا آخرتى كه در آن همه جهان در هنگام رسيدن ساعت مقرر كوفته مىشود، اصل آن يكى است و آن جزا دادن است. و در اين جا كه به بحث درباره زندگى عاد و ثمود اشتغال داريم، به اين نتيجه مىرسيم كه آنان نه تنها جزا را تكذيب كردند، بلكه رسولان و رسالتها و همه آيات خدا را در معرض تكذيب قرار دادند، ولى در حقيقت همه اين تكذيبها برخاسته از تكذيب جزا و آخرت بوده است، و همين امر بود كه آنان را علاوه بر اين به تكذيب حقايق ديگرى برانگيخت و به طغيان در انحراف و ادامه دادن به گناهكارى واداشت، و اين همه نتيجه تكذيب به جزايى بود كه آدمى را از قيود و حدود مسئوليت آزاد مىكند.
/ ٢٧٠ ولى آيا ثمود و عاد بدون بازدارندهاى بر تكذيب باقى ماندند؟ هرگز ...
«فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ- پس قوم ثمود به طغيان هلاك شدند.» و در طاغية دو قول نزديك به يكديگر است
اول: آن عبارت از بانگ و صيحهاى بود كه خدا بر ايشان فرستاد و آنان را به صورت برگ پوسيده درآورد، و با آن خانههاى ايشان را ويران كرد و با خاك يكسان كرد، و ناميده شدن آن به طاغيه براى مبالغه در توصيف كردن عظمت آن