تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٩ - شرح آيات
عربى وسم مىخوانند، بدان سبب كه اعراب آهنى را سرخ مىكردند و براى اين كه علامت باز شناختن صاحب يكى از چهارپايان در ملكيت فردى باشد، آن جانور را با آن آهن داغ كه جايش باقى مىماند داغ مىكردند، و ميسم آلت وسم است، و مترفان در روز قيامت با مياسم يعنى داغههاى خازنان آتش داغ و علامتگذارى مىشوند، و چون اين علامتها را همگان ببينند اسباب رسوايى آنان فراهم مىآيد و آنان را براى كارها و گناهان مايه سرافكندگيشان ملامت مىكنند. و از اين آيه چنين استنباط مىكنيم كه انسان، حتى اگر مترف و تنعم پرست بوده باشد، در حال پرداختن به گناهى همچون خبرچينى و غيبت كرد و جلوگيرى از خير به آن اعتراف نمىكند كه به باطلى اشتغال دارد، بلكه به وسايل و بهانههاى گوناگون حقيقت را از ديگران پوشيده نگاه مىدارد، و به همين جهت كيفر او در آخرت رسوا شدن با داغى است كه/ ٢١٨ بر خرطوم او زده مىشود، پس آيا خرطوم چيست؟
در المنجد آمده است: خرطومهاى قوم بزرگان و برجستگان آن قوماند، و بينى به اين نام خوانده مىشود، و مخصوصا در مورد فيل به كار مىرود، [٤١] و به قولى بينى را از آن روى خرطوم مىنامند كه رخسار آدمى آشكارترين پاره بدن او است و در اين چهره بينى برجستهترين قسمت است، و شايد قرآن بينيهاى مترفان را با نام خرطوم معرفى كرده است (كه همان بينيهاى دراز فيلان است) بدان جهت كه فيلان معمولا آن را در مقابل مردم براى تكبر بالا مىآورند و به نمايش دادن آن مىپردازند و تا آنجا كه امكان داشته باشد آن را مىكشند و دراز مىكنند، و كنايههاى اعراب از تكبّر در پيرامون محور أنف (بينى) تمركز يافته است، و مىگويند: شمخ بأنفه بينى خود را بالا كشيد، أرغم اللَّه أنفه خدا بينى او را به خاك برساند، و آتى برغم انفه بر خلاف بينى (ميل) خود خواهد آمد، [٤٢] و بنا يعذبهم اللَّه بالوسم على انوفهم خدا با نشان گذاشتن بينيهاى ايشان عذابشان مىكند، اهانتى محسوب مىشود، از اين لحاظ كه بينى مقياس عزت و تكبر است،
[٤١] - المنجد، ماده خرط [١٢] با تصرّف.
[٤٢] - مجمع البيان، ج ١٠، در تفسير آيه.