تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٦ - شرح آيات
اولا: براى آن كه عظمت ساعت (ساعت مرگ و قيامت) و اثر آن در انسان در آن نهفته است كه پنهان و پوشيده باشد، چه همين پوشيدگى او را در هر لحظه زندگى بر آن وا مىدارد كه از باطل بپرهيزد و از حق پيروى كند، از ترس آن كه مبادا ساعت او در همان لحظه پايان پذيرد و با گناه با پروردگار خويش رو به رو شود، و اگر چنين نبود مردمان به بودن خود به باطل ادامه مىدادند و چنين مىپنداشتند كه يك ساعت پيش از مرگشان مىتوانند توبه كنند.
امام جعفر صادق- عليه السلام- به اين امر در گفتهاش چنين اشاره كرده است: «پس (اگر) اين را بداند اطمينان به بقا پيدا مىكند و در لذتها و معاصى خود را غرقه مىسازد، و بدان گونه عمل مىكند كه از شهوات خود لذت ببرد و سپس در پايان عمر توبه كند، و اين مذهبى است كه خدا به آن راضى نيست كه بندگانش از آن پيروى كنند و آن را نمىپذيرد». [٥٣] ثانيا: كافرى كه در غرور و عتوّ و نفور از حق سرنگون شده، خبر دادن هيچ كس به او در موعد ساعت سبب پيدا شدن تغييرى در او نمىشود، و اگر هم كسى به او خبر دهد و اين خبر دادن درست هم باشد، آن را نمىپذيرد، بدان جهت كه مشكل و مسئله او آن است كه به اساس كه همان ساعت است ايمان ندارد. فرض كنيد كه پيغمبر به او بگويد كه تو پس از پنجاه سال خواهى مرد، يا اين كه ساعت قيامت پس از هزار سال وقوع پيدا خواهد كرد، آيا او از پرهيزگاران خواهد شد؟
هرگز ... چرا كه هدف از پرسش وى معرفت حق و تسليم شدن به آن نيست، بلكه تنها براى جدال و معانده است.
ثالثا: رسول و هر فرا خواننده به حق مسئول آن نيست كه همراه با مردمان و مخصوصا با ملحدان باشد، و به هر سؤالى پاسخ دهد، از آن رو كه پرسشها پايان ناپذير است و او خود را براى رد كردن و مجادله خسته مىكند و بايد بسيارى از وقت و كوشش او در امورى مصرف خواهد بود كه فايدهاى ندارد و به جايى
[٥٣] - بحار الانوار، جلد ٦، ص ٣٨.