تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٥ - شرح آيات
- مثلا از زمان ساعت و قيامت پرسش مىكنند
«وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ- و مىگويند: اگر راستگوييد بگوييد كه اين وعده چه وقت خواهد بود.» پرسشهاى ناچيز ديگرى همچون اين گفته ايشان كه: خدا چگونه مردگان را زنده مىكند؟ و چون جوياى حاصل و هدف اين گونه پرسشها در نفوس ايشان شوى، درخواهى يافت كه هدف آنان رسيدن به حقيقت و شناختن آن نيست، بلكه مجرّد جدال و عناد است. مگر مقصود آنان چيزى جز آن است كه بهانهاى براى فرار از مسئوليت التزام به حق و پيروى از رهبرى مكتبى در حيات، و گريز از سرزنش ضمير و نداى فطرت است؟ بنا بر اين لازم است كه به آخرت شوند، بدان سبب كه ايمان آوردن به آن اوج احساس مسئوليت است، ولى آيا منكر شدن ايشان به حقيقت واقع چيزى را تغيير مىدهد، و ساعت قيامت وقوع پيدا نمىكند و كسى كه مردمان را به آن بخواند، با كافر شدن ايشان دروغگو مىشود؟ هرگز ... پس اگر كسى منكر حقيقت مرگ شود، و كسى را كه يادآور مرگ است تكذيب كند، آيا تا ابد زنده مىماند و ياد آورنده مرگ دروغگو مىشود؟ و پرسشى ديگر اين است: آيا علم نداشتن انسان به لحظه مرگش- مثلا- حقيقت مرگ را از ميان مىبرد؟ پس به چه دليل منكران حقايق، خبر ندادن رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- را از موعد ساعت به ايشان دليلى بر انكار ساعت و نبودن آن دانستهاند؟
«قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ- بگو كه علم در نزد خدا است.» در اين جا چنين پرسشى پيش مىآيد كه: چرا هميشه در چالش پيامبر به توسط كافران با پرسش كردن از موعد ساعت چنين پاسخى داده شده است، و آيا بهتر نبود كه خدا او را از پاسخى كه بايد در جواب اين پرسش بدهد او را آگاه مىكرد و در جدال بر ايشان پيروز مىشد؟
/ ١٧٨ جواب چنين است: سببهايى وجود دارد كه قسمتى از حكمت خدا را بر ما آشكار مىسازد و، به صورتى عينى و واقعى، عذرى براى پاسخ ندادن به آنان مىشود، از جمله