تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٩
تفسير:
لطف حق با تو مداراها كند ...
هنگامى كه نوح، آخرين تلاش خود را در طى صدها سال به كار زد، و آن قوم، جز گروه اندكى، همچنان بر كفر، بتپرستى، گمراهى و فساد اصرار ورزيدند، از هدايت آنها مأيوس شد، رو به درگاه خدا آورد، و ضمن مناجات مستدلى از خداوند تقاضاى مجازات براى آنها كرد، چنان كه در آيات مورد بحث مىخوانيم:
«نوح گفت: پروردگارا! آنها نافرمانى من كردند، و از كسى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانش چيزى جز زيانكارى بر او نيفزوده است» «قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً».
اشاره به اين كه: رهبران اين قوم، جمعيتى هستند كه تنها امتيازشان اموال و فرزندان زياد است، آن هم اموال و فرزندانى كه جز در مسير فساد به كار گرفته نمىشود، نه خدمتى به خلق مىكنند، و نه خضوعى در برابر خالق دارند، و اين امكانات فراوان، مايه غرور، طغيان و سركشى آنها شده است.
اگر به تاريخ بشر نگاه كنيم، مىبينيم بسيارى از رهبران اقوام مختلف از همين قماش مردم بودهاند، كسانى كه تنها امتيازشان اندوختن اموال حرام، و به وجود آوردن فرزندان ناصالح، سپس سركشى، طغيان، و سر انجام تحميل افكار خود بر تودههاى مستضعف و به زنجير كشيدن آنها بوده است.
***
و مىافزايد: «اين رهبران ضال و مضل مكر عظيمى به كار بردند» «وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً».
«كُبّار» كه صيغه مبالغه از «كبر» است و در اينجا به صورت نكره ذكر شده،