تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦
گفت: شما گمان مىكنيد محمّد ديوانه است؟ آيا هرگز آثار جنون بر او ديدهايد؟
گفتند: نه.
گفت: فكر مىكنيد او كاهن است؟ آيا هرگز آثار كهانت بر او ديدهايد؟
گفتند: نه.
گفت: تصور مىكنيد: او شاعر است؟ آيا هرگز ديدهايد لب به شعر بگشايد؟
گفتند: نه.
گفت: پس فكر مىكنيد او دروغگو است؟ آيا هرگز سابقه دروغى درباره او داريد؟
گفتند: نه، او نزد ما هميشه به عنوان «صادق امين» قبل از ادعاى نبوتش شناخته شده.
در اينجا قريش به «وليد» گفتند: پس به عقيده تو درباره او چه بگوئيم؟
«وليد» فكر كرد و نگاهى نمود، و چهره درهم كشيده، گفت: او فقط مرد ساحرى است، مگر نديدهايد ميان مرد و خانواده و فرزندان و دوستانش جدائى مىاندازد؟ (گروهى به او ايمان مىآوردند و از خانواده خود جدا مىشوند).
بنابراين او ساحر است و آنچه مىگويد، سحرى است جالب!. «١»
***
تفسير:
«وليد» آن ثروتمند مغرور حق نشناس!
در تعقيب آيات گذشته، كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مىداد،