تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣
وسيله پرداخت چيزى است.
«فَصِيْلَة» به معنى «عشيره»، فاميل و قبيلهاى است كه انسان از آن منفصل و جدا شده است.
«تُؤْوِيْه» از ماده «ايواء» به معنى انضمام كردن چيزى به ديگرى است، سپس به معنى پناه دادن به كار رفته.
جمعى از مفسران گفتهاند: تعبير به «ثُمَّ» در جمله «ثُمَّ يُنْجِيهِ» نشان مىدهد:
آنها مىدانند اين فدا كردنها بعيد است اثر كند (زيرا ثُمَّ معمولًا براى فاصله و تراخى مىآيد).
***
ولى، در جواب همه اين تمناها و آرزوها مىفرمايد: «هرگز چنين نيست» هيچ فديه و فدائى پذيرفته نمىشود «كَلَّا».
«آن شعلههاى سوزان آتش است» «إِنَّها لَظى».
پيوسته زبانه مىكشد، و هر چه را كه در كنار و مسير خود مىيابد مىسوزاند.
***
«دست و پا و پوست سر را مىكند و با خود مىبرد» «نَزَّاعَةً لِلشَّوى».
«لَظى» به معنى شعله خالص آتش است، و يكى از نامهاى «جهنم» نيز مىباشد، و در آيات فوق هر دو معنى ممكن است.
«نَزَّاعَة» به معنى چيزى است كه پىدرپى جدا مىكند.
و «شَوى» به معنى دست و پا و اطراف بدن است، و گاه به معنى بريان كردن نيز آمده، ولى در اينجا منظور همان معنى اول است؛ زيرا هنگامى كه آتش سوزان و شعلهورى به چيزى مىرسد، اول اطراف و جوانب و شاخ و برگ آن را مىسوزاند و جدا مىكند.