تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٢
حكيم على الاطلاق، چنين آفرينش بىهدفى داشته باشد؟!
و اگر گفته شود: هدف همين زندگى چند روزه دنيا است، همين خور و خواب تكرارى و آميخته با هزار گونه درد و رنج، قطعاً اين چيزى نيست كه بتواند آن آفرينش بزرگ را توجيه كند.
بنابراين، نتيجه مىگيريم: اين انسان براى هدف بزرگترى يعنى زندگى جاويدان در جوار قرب رحمت حق، و تكامل بىوقفه و بىپايان، آفريده شده است. «١»
***
سپس، به بيان دليل دوم پرداخته، مىافزايد: «آيا انسان در آغاز نطفهاى از منى نبود كه در رحم ريخته مىشود»؟! «أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى».
***
«آن گاه اين مرحله را پشت سر گذارد و به صورت خون بسته درآمد، و خداوند او را آفرينش تازهاى بخشيد، و موزون ساخت» «ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى».
***
باز در اين مرحله متوقف نماند «خداوند از همين نطفه دو جفت مرد و زن را آفريد» «فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الأُنْثى».
***
آيا كسى كه نطفه كوچك و بىارزش را در ظلمتكده رحم مادر، هر روز آفرينش جديدى مىبخشد، و لباس تازهاى از حيات و زندگى در تن او مىكند، و چهره نوينى به او مىدهد، تا سرانجام، انسان مذكر يا مؤنث كاملى مىشود و از