تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣
متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن.
قابل توجه اين كه: گويندگان جنّ در اينجا مخصوصاً روى اين مطلب تكيه مىكنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالًا اشاره به نفى خرافهاى است كه در ميان عرب وجود داشت، مىگفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جنّ كه خداوند براى خود برگزيده!.
همين معنى، به عنوان يك احتمال در تفسير آيه ١٥٨ سوره «صافات» نيز آمده است: وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الجِنَّةِ نَسَباً: «آنها ميان خداوند و جنّ خويشاوندى قائل شدند».
***
پس از آن، افزودند: «ما اكنون اعتراف مىكنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مىگفتند» «وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً».
تعبير به «سفيه» در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد، يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مىگفتند.
اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران دادهاند كه: «سفيه» در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به «ابليس» است، كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم رسماً اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت.
از آنجا كه «ابليس» از جنّ بوده، مؤمنان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مىكنند، و سخن او را گزافه و شطط مىنامند، هر چند ظاهراً عالم و عابد بود، اما عالم بىعمل، عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن «سفيه»