تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠
شده كه بسيار آموزنده است.
سخنان نوح در اين زمينه، سخنانى است كه مىتواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مىفرمايد: «نوح گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم» «قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً».
و لحظهاى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم.
***
«اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود» «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً».
و اين، عجيب است كه: دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اين كه تأثير دعوتها، نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد، جاى تعجب نيست كه در دلهاى نا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر، افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مىشنوند، در مقابل آن مقاومت به خرج مىدهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مىكند و كفر و نفاق را راسختر مىسازد.
اين، درست همانند چيزى است كه در آيه ٨٢ سوره «اسراء» آمده است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً:
«ما در قرآن آياتى نازل كردهايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤمنان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمىافزايد»!.
و اين كه در آيات قرآن مىخوانيم: «اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است» (هُدىً لِلْمُتَّقِينَ) «١»
به خاطر همين است كه بايد مرحلهاى از تقوا هر چند ضعيف، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله