تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٢
همچنين، در مورد ساير معانى آن، همين تناسب را مىتوان در نظر گرفت.
و اگر به پدر بزرگ جدّ گفته مىشود، آن هم به واسطه بزرگى مقام يا سنّ او است.
جمعى از مفسران، براى «جدّ» در اينجا معانى محدودترى ذكر كردهاند، بعضى آن را به معنى «صفات»، و بعضى به معنى «قدرت» و بعضى به معنى «ملك و حكومت» و بعضى به معنى «نعمت» و بعضى به معنى «نام» تفسير كردهاند، كه همه اينها در معنى عظمت جمع است.
ولى، از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف «جدّ» كه همان پدر بزرگ است تداعى مىكند، در بعضى از روايات آمده است: طايفه جنّ از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. «١»
اين حديث، ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد.
و گرنه، قرآن، سخنان جنّ را در اين آيات با لحن موافق نقل مىكند و بر آن صحه مىگذارد، به علاوه، در بعضى از خطبههاى «نهج البلاغه» نيز اين تعبير به كار رفته است:
چنان كه در خطبه ١٩١ مىخوانيم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَاشِي فِي الْخَلْقِ حَمْدُهُ وَ الْغالِبِ جُنْدُهُ وَ الْمُتَعالِي جَدُّهُ: «ستايش مخصوص خداوندى است، كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته، لشكرش همه جا پيروز است، و مجد و عظمتش متعالى».
در بعضى از روايات نيز آمده: «انس بن مالك» مىگويد: كانَ الرَّجُلُ اذا قَرَأَ سُورَةَ الْبَقَرَةِ جَدَّ فِى أَعْيُنِنا: «هنگامى كه كسى سوره «بقره» را ياد مىگرفت و قرائت مىكرد، در نظر ما بزرگ مىنمود». «٢»
به هر حال، استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است، كه هم با