تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩
مشغول نماز شد، و در اينجا بود كه گروهى از «جنّ» از اهل «نصيبين» يا «يمن» از آنجا مىگذشتند، صداى تلاوت قرآن حضرت را در نماز صبح شنيدند و ايمان آوردند. «١»
نظير همين شأن نزولها را جمعى از مفسران در آغاز سوره «جنّ» نيز آوردهاند.
ولى، شأن نزول ديگرى در اينجا آمده كه با آنها متفاوت است و آن اين كه:
از «عبداللَّه بن مسعود» پرسيدند: آيا كسى از شما ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در حوادث شب جنّ خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بود؟.
گفت: احدى از ما نبود، ما شبى در «مكّه» پيامبر صلى الله عليه و آله را نيافتيم، هر چه جستجو كرديم اثرى از او نديديم، از اين ترسيديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله را كشته باشند، به جستجوى حضرت در درههاى «مكّه» رفتيم، ناگهان ديديم از سوى كوه «حرا» مىآيد.
عرض كرديم: كجا بودى اى رسول خدا؟ ما سخت نگران شديم، و ديشب بدترين شب زندگى ما بود، فرمود: دعوت كنندهاى از سوى «جنّ» به سراغ من آمد، رفتم قرآن براى آنها بخوانم. «٢»
***
تفسير:
ما قرآن عجيبى شنيدهايم!
اكنون، با توجه به آنچه گفته شد، به تفسير آيات باز مىگرديم:
در آيه نخست، مىفرمايد: «بگو به من وحى شده كه جمعى از جنّ به