تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١
كوبيده، خرد و سپس با تند بادى در فضا پراكنده مىگردد، همچون پشمى كه تند باد آن را با خود ببرد، و چون كوهها رنگهاى مختلفى دارند، تشبيه به پشمهاى رنگين، شدهاند، و بعد از اين ويرانى، جهانى نوين ايجاد مىگردد، و انسانها حيات نوين خود را از سر مىگيرند.
***
هنگامى كه رستاخيز در آن جهان نو بر پا مىشود، آن چنان وضع حساب و رسيدگى به اعمال وحشتناك است كه همه در فكر خويشند، احدى به ديگرى نمىپردازد، «و هيچ دوست گرم و صميمى سراغ دوستش را نمىگيرد» «وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً». «١»
همه به خود مشغولند، و هر كس در فكر نجات خويش، همان گونه كه در آيه ٣٧ «عبس» آمده است: لِكُلِّ امْرُىءٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيْهِ: «هر يك از آنها آن روز چنان گرفتارى دارد كه تمام فكر او را به خود مشغول مىكند». «٢»
***
نه اين كه افراد، دوستان صميمى خود را در آنجا نشناسند، بلكه مخصوصاً «دوستانشان را به آنها نشان مىدهند، در عين حال هر كس گرفتار كار خويشتن است» «يُبَصَّرُونَهُمْ». «٣»
مسأله اين است كه: هول و وحشت، بيش از آن است كه بتوان به ديگرى