تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧
منظور از «علم» در اينجا علم فعلى است، و به تعبير ديگر معنى آيه اين نيست كه خداوند چيزى را درباره پيامبرانش نمىدانسته و بعداً دانسته است، چه اين كه علم خدا ازلى، ابدى و بىپايان است، بلكه منظور اين است: اين علم الهى در خارج تحقق يابد، و صورت عينى به خود بگيرد، يعنى پيامبران رسالت او را عملًا ابلاغ كنند و اتمام حجت نمايند.
***
نكتهها:
١- تحقيق گستردهاى پيرامون علم غيب
با دقت در آيات مختلف قرآن، به خوبى روشن مىشود: دو دسته آيه در زمينه علم غيب وجود دارد، نخست آياتى كه علم غيب را مخصوص خدا معرفى كرده و از غير او نفى مىنمايد، مانند آيه ٥٩ «انعام»: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ: «كليدهاى غيب نزد خدا است كه جز او كسى آنها را نمىداند».
و آيه ٦٥ «نمل»: قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ: «بگو هيچ يك از كسانى كه در آسمانها و زمين هستند غيب را نمىدانند، جز خدا».
و مانند آنچه درباره پيامبر صلى الله عليه و آله در آيه ٥٠ سوره «انعام» آمده است: قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ:
«بگو من به شما نمىگويم خزائن خداوند نزد من است، و من غيب را نمىدانم».
و در آيه ١٨٨ «اعراف» مىخوانيم: وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ: «اگر من غيب را مىدانستم خير فراوانى براى خود فراهم مىنمودم» و