تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤
اين حوصله عجيب، و آن دلسوزى عجيبتر، و پشتكار و استقامت بىنظير، سرمايه او در راه دعوت به آئين حق بود.
و شگفتانگيزتر اين كه: در طول نُهصد و پنجاه سال دعوتش، تنها حدود هشتاد نفر به او ايمان آوردند كه اگر اين دو عدد را بر يكديگر تقسيم كنيم، روشن مىشود كه براى هدايت هر يك نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبليغ كرد!!.
آيا اگر مبلغان اسلامى از يك چنين استقامت و پشتكارى برخوردار باشند، اسلام با اين محتواى غنى و جالب عالمگير نخواهد شد؟!
***
٢- فرار از حقيقت چرا؟
گاه، انسان تعجب مىكند: مگر ممكن است در زير اين آسمان، كسانى پيدا شوند كه حتى حاضر به شنيدن حرف حق نباشند، و از آن فرار كنند؟ سخن از پذيرش نيست، سخن تنها از شنيدن است.
ولى، تاريخ مىگويد: اين گونه افراد بسيار بودهاند.
نه تنها قوم نوح، به هنگامى كه آنها را دعوت به توحيد مىكرد انگشت در گوش نهاده و جامه بر سر و صورت مىپيچيدند، كه حق را نشنوند و نبينند، بلكه در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله طبق صريح قرآن گروهى بودند كه وقتى صداى دلانگيز پيامبر صلى الله عليه و آله به آيات قرآن بلند مىشد، با جار و جنجال و سوت و صفير چنان غوغائى به راه مىانداختند كه هيچ كس صداى او را نشنود، وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ:
«كافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال