تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٥
نقل شده، نيست» «فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ».
***
«اين فقط قول بشر است» و هيچ ارتباطى با وحى آسمانى ندارد! «إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ».
و به اين ترتيب، آخرين سخن خود را بعد از مطالعه مكرر و تفكر شيطانى، براى مبارزه با قرآن اظهار داشت، اما با تمام شيطنتى كه اين مغز متفكر عصر جاهليت و شرك، به خرج داد، با اين سخنش مدح و تمجيد فوق العادهاى از قرآن كرد، بىآن كه خودش بداند، او نشان داد: قرآن جاذبه فوق العادهاى دارد كه قلب هر انسانى را تسخير مىكند، و به گفته او تأثير سحرانگيزى در آن است كه دلها را مسحور مىسازد.
و از آنجا كه قرآن هيچ شباهتى به سحر ساحران نداشت، بلكه سخنانى بود منطقى، موزون و حساب شده، اين خود دليل بر آن بود كه قول بشر نيست و از يك وحى آسمانى، از جهان ماوراء طبيعت، از علم بىپايان خداوند، سرچشمه گرفته، كه همه زيبائىها را توأم با انسجام و استحكام در خود جمع كرده است.
«عَبَسَ» از ماده «عُبوس» (بر وزن جُلوس) به معنى در هم كشيدن چهره است، و «عَبُوس» (بر وزن مجوس) به معنى كسى است كه داراى اين صفت است.
«بَسَرَ» از ماده «بسور» و «بَسر» (بر وزن نصر) گاه، به معنى عجله كردن در انجام كارى قبل از فرارسيدن وقت آن است، و گاه، به معنى درهم كشيدن صورت و دگرگون ساختن چهره.
در آيه مورد بحث، اگر معنى دوم مراد باشد هماهنگ با جمله «عَبَسَ» مىشود و اگر به معنى اول بوده باشد اشاره به دستپاچگى و تصميمگيرى