تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١
واحدى را تعقيب مىكنند، به جماعت و گروه «عزه» گفته شده.
به هر حال، مشركان خود خواه و خودپرست، از اين ادعاهاى بىاساس بسيار داشتند، و مرفّه بودن زندگىِ مادىِ خود را كه غالباً از طُرُق نامشروع، غارتگرى و مانند آن حاصل شده بود، دليل بر بلندى مقامشان در پيشگاه خدا و محبوبيت نزد پروردگار مىپنداشتند، سپس با يك مقايسه بىمعنى، مقامات والائى در قيامت براى خود قائل بودند.
درست است كه آنها به «معاد»- البته به آن صورتى كه قرآن بيان مىكرد- عقيده نداشتند، ولى گاه به صورت احتمال روى آن بحث مىكردند كه اگر معادى باشد، ما در جهان ديگر چنين و چنان خواهيم بود، شايد هم اين سخن را از روى استهزا نيز مىگفتند.
***
در اينجا قرآن مجيد به پاسخ آنها پرداخته، مىگويد: «هرگز چنين نيست كه آنها وارد باغهاى پر نعمت بهشت شوند؛ چرا كه ما آنها را از آنچه خودشان مىدانند آفريدهايم» «كَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ».
در حقيقت، خداوند مىخواهد با اين جمله، اولًا: غرور آنها را درهم بشكند؛ زيرا مىگويد: خودتان بهتر مىدانيد كه ما شما را از چه چيز آفريدهايم؟
از نطفهاى بىارزش، از آبى گنديده و پست، پس اين همه غرور و نخوت براى چيست؟.
ثانياً: پاسخى به استهزا كنندگانِ معاد مىگويد كه: اگر شما در امر معاد شك داريد، برويد و حال نطفه را بررسى كنيد، و ببينيد چگونه از يك قطره آب بىارزش، موجودى بديع مىسازيم؟ كه در تطورات جنينى، هر روز خلقت و آفرينش تازهاى به خود مىگيرد.