تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧
جملههاى گذشته به خوبى نشان مىدهد: اين مشيت و اراده الهى درباره هدايت بعضى، و گمراهى بعضى ديگر، بىحساب نيست، آنها كه معاند، لجوج و بيمار دلند استحقاقى جز اين ندارند، و آنها كه در برابر فرمان خدا تسليم و مؤمنند، مستحق چنين هدايتى هستند.
و در پايان آيه مىفرمايد: «به هر حال، لشكريان پروردگارت را جز او نمىداند، و اين جز هشدار و تذكرى براى انسانها نيست»! «وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ».
بر اين اساس اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به ميان آمده مفهومش اين نيست كه لشكريان خداوند محدود به اينها هستند، بلكه لشكريان پروردگار آن قدر زيادند كه به تعبير بعضى از روايات، تمام زمين و آسمان را پر كردهاند، حتى «جاى پائى در تمام عالم هستى نيست مگر اين كه در آنجا فرشتهاى به تسبيح خدا مشغول است»!.
در اين كه ضمير «هِىَ» در جمله وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ: «و اين جز تذكرى براى انسانها نيست» به چه چيز برمىگردد؟ مفسران احتمالًات متعددى دادهاند:
گاه، گفتهاند: «به جنود و لشكريان خدا» برمىگردد كه گروهى از آنان خازنان دوزخند.
گاه گفتهاند: به «سَقَر» يعنى خود دوزخ باز مىگردد.
و گاه گفته شده: اشاره به آيات قرآن مجيد است.
گر چه هر يك از اينها مايه تذكر و بيدارى و آگاهى است، ولى تفسير اول با توجه به لحن آيات مناسبتر به نظر مىرسد؛ زيرا هدف، بيان اين حقيقت است كه اگر خداوند جنود و لشكريانى براى خود برگزيده، نه به خاطر آن است كه