تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٦
در بعضى از تفاسير نيز آمده كه: منظور از «انسان» در اينجا علماء و دانشمندانند كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم، در حيات و بعد از موتشان، همه جا ذكر آنها است.
بعضى نقل كردهاند: «عمر بن خطاب» اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمىشد، و فرزندانش مبتلا نمىشدند!. «١»
و اين سخن تعجب آور است؛ چرا كه در واقع ايرادى است به مسأله آفرينش.
***
به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان، و موجود قابل ذكر شدن است، مىفرمايد:
«ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مىآزمائيم، و لذا او را شنوا و بينا قرار داديم» «إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً».
«أَمْشاج» جمع «مشج» (بر وزن نسج يا بر وزن سبب) يا جمع «مشيج» (بر وزن مريض) به معنى شىء مخلوط است.
آفرينش انسان از «نطفه مخلوط» ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب «اسپرم» و «اوول» بوده باشد همان گونه كه در روايات اهلبيت عليهم السلام اجمالًا به آن اشاره شده است. يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است؛ چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر، معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است.