تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨
«تو به ما دستور دادى: شهادت به يگانگى خدا و اين كه تو فرستاده او هستى دهيم، ما هم شهادت داديم، آن گاه، دستور به جهاد، حج، روزه، نماز و زكات دادى، ما همه اينها را نيز پذيرفتيم، اما به اينها راضى نشدى تا اين كه اين جوان (اشاره به على عليه السلام است) را به جانشينى خود منصوب كردى، و گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ».
آيا اين سخنى است از ناحيه خودت، يا از سوى خدا؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «قسم به خدائى كه معبودى جز او نيست، اين از ناحيه خدا است».
«نعمان» روى بر گرداند، در حالى كه مىگفت: اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ: «خداوندا! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران»!.
اينجا بود كه: سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت، همين جا بود كه آيه «سَأَلَ سائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ* لِّلْكفِرِينَ لَيْس لَهُ دَافِعٌ» نازل گشت».
آنچه گفتيم، مضمونِ عبارتى است كه در «مجمع البيان» از «ابوالقاسم حَسَكانى»، با سلسله سندش از امام صادق عليه السلام نقل شده است. «١»
همين مضمون را بسيارى از مفسران «اهل سنت»، و رواتِ حديث، با مختصرى تفاوت نقل كردهاند.
مرحوم «علامه امينى» در «الغدير»، آن را از سى نفر از علماى معروف اهل سنت نقل مىكند (با ذكر مدرك و نقل عين عبارت) از جمله:
تفسير «غريب القرآنِ» «حافظ ابو عبيد هروى».
تفسير «شفاء الصدورِ» «ابوبكر نقاش موصلى».