تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١
شد. «١»
***
از آن پس به دو استدلال جالب درباره معاد مىپردازد كه يكى از طريق بيان هدف آفرينش و حكمت خداوند است، و ديگرى از طريق بيان قدرت او به استناد تحول و تكامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنين.
در مرحله اول مىفرمايد: «آيا انسان گمان مىكند: بيهوده و بىهدف رها مىشود»؟! «أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً».
«سُدى» (بر وزن هدى) به معنى مهمل، بيهوده و بىهدف است، عرب مىگويد: «ابلٌ سُدى» در مورد شترى كه بدون ساربان رها شده و هر جا مىخواهد به چرا مىرود.
منظور از «انسان» در اين آيه، همان انسانى است كه منكر معاد و رستاخيز مىباشد، آيه مىگويد: او چگونه باور مىكند خداوند اين جهان پهناور را، با اين عظمت، و اين همه شگفتىها، براى انسان بيافريند، ولى در آفرينش انسان هدفى نباشد،؟ چگونه مىتواند باور كرد: هر عضوى از اعضاى انسان براى هدف خاصى آفريده شده باشد، چشم براى ديدن، گوش براى شنيدن، و قلب براى رسانيدن غذا و اكسيژن و آب به تمام سلولهاى بدن. حتى خطوط سر انگشتان انسان نيز حكمتى دارد، ولى براى مجموع وجود او، هيچ هدفى در كار نيست، و بيهوده، مهمل و بدون هيچگونه برنامه، امر، نهى، تكليف و مسئوليت آفريده شده است؟
يك فرد عادى اگر مصنوع كوچكى بىهدف بسازد به او ايراد مىكنند، و نامش را از زمره انسانهاى عاقل حذف مىنمايند، چگونه ممكن است خداوند