تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١
همان «روح حقيقت جوئى» و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است.
***
پس از آن، نوح در ادامه اين سخن، مىافزايد: «خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديداً استكبار كردند» «وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً».
گذاشتن انگشت در گوشها، براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند، و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مىانداختند تا پشتوانهاى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد، و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا پيامى به مغز منتقل نگردد!.
و يا مىخواستند صورت خود را بپوشانند، مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند: هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن!.
راستى، حيرتانگيز است انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد، كه حتى اجازه ديدن، شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد.
در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است: بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته، نزد نوح مىبردند، و به فرزند خود چنين مىگفتند: از اين مرد، بترس! مبادا تو را گمراه كند، اين وصيتى است كه پدرم به من كرده، و من الآن همان سفارش را به تو مىكنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده