تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٧
در حقيقت، اين حكم دوم تأكيدى است بر حكم اول؛ چرا كه جمعيت دشمنان تلاش مىكردند از طرق مختلف پيامبر صلى الله عليه و آله را در مسير باطل به سازش بكشانند، چنان كه نقل شده: «عتبة بن ربيعه» و «وليد بن مغيره»، به پيامبر صلى الله عليه و آله مىگفتند: از دعوت خود باز گرد، ما آن قدر ثروت در اختيار تو مىگذاريم كه راضى شوى، و زيباترين دختران عرب را به همسرى تو در مىآوريم، و پيشنهادهاى ديگرى از اين قبيل، و پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان يك رهبر بزرگ راستين بايد در برابر اين وسوسههاى شيطانى، يا تهديداتى كه بعد از بىاثر ماندن اين تطميعات عنوان مىشود، صبر و استقامت به خرج دهد، نه تسليم تطميع گردد، و نه تهديد.
درست است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هرگز تسليم نشد، ولى اين تأكيدى است بر اهميت اين موضوع، در مورد آن حضرت صلى الله عليه و آله و سرمشقى است جاودانى براى ساير رهبران راه خدا.
گرچه بعضى از مفسران «آثم» را به «عتبة بن ربيعه» و «كفور» را به «وليد بن مغيره» يا «ابو جهل» كه هر سه از مشركان عرب بودند، تفسير كردهاند، ولى روشن است «آثم» (گنهكار) و «كفور» (كافر و كفران كننده) مفهوم وسيع و گستردهاى دارد كه همه مجرمان و مشركان را شامل مىگردد، هر چند اين سه نفر از مصداقهاى روشن آن بودند.
اين نكته نيز قابل توجه است: «آثم» مفهوم عامى دارد كه «كفور» را نيز شامل مىشود، بنابراين ذكر «كفور» از قبيل ذكر «خاص» بعد از «عام» و براى تأكيد است.
***
ولى از آنجا كه صبر و استقامت در برابر هجوم اين مشكلات عظيم، كار